درس هایی از دنیای کسب و کارهای نوپا (Start-up)

1 نظرات
4629
۰۵-اردیبهشت-۱۳۹۵

اشاره مترجم: متن این نوشتار که به قلم دکتر Matthew Wallenstein استادیار گروه اکوسیستم دانشگاه کلورادوی آمریکا میباشد حاصل تجربه یک فرد دانشگاهی در ورود به دنیای کسب و کارهای نوپا است. این مقاله که در مجلهی­ Science در مارچ 2016 به چاپ رسیده  به خوبی چالشها، فرصتها و مشکلاتی که فارغ از مکان جغرافیایی برای هر فرد علمی که علاقه به ارائه دستاوردهای خود به بازار را دارد نشان میدهد. همچنین نقش مراکز حمایتی، مشاورههای درست،  بیمها و امیدها را در رسیدن به هدف به خوبی نشان میدهد.

همه چیز از چندین سال قبل شروع شد، مدت کوتاهی پس از آرامش اخذ کرسی دانشگاهی. اگر بخواهم واقعبینانه به قضیه نگاه کنم، من از نظر معیار­های آکادمیک مانند چاپ مقاله، تربیت دانشجویان و ... بسیار موفق بودم ولی دیگر این احساس را نداشتم که اینها برای من کافی است. من آرزو داشتم کار­هایی را انجام دهم که تغییرات و اثرات مثبتی در جهان به جا بگذارد ولی نمی­دانستم از کجا و چگونه باید شروع کنم.

هرچند اگر از من سوال می‌­پرسیدید چرا بودجه‌­های کشور باید صرف انجام پروژه­‌های تحقیقاتی­‌ام بر روی میکروبهای درون خاک شود که وظیفه تامین آشرب و بازیافت مواد مغذی گیاهی را به عهده دارند، می‌­توانستم به تفصیل درباره نقش این تحقیقات بر روی پیش­بینی دقیق چرخه کربن و تاثیراتی که بر سیاست­گذاری کشور­ها دارد توضیح دهم، اما واقعیت امر این بود که خودم هنوز فکر می­‌کردم برخی از مراحلی که باعث ایجاد اثر و تحقیقات عمیق و ملموس خواهند شد، از پروژه تحقیقاتی من حذف شده­‌اند و راه زیادی برای رسیدن به اهدافی که در ذهنم داشتم در پیش دارم.

پس از اینکه تصمیم گرفتم تحقیقات کاربردی­‌تری انجام دهم، متوجه این مطلب شدم که نقطه شروع یکی از پروژه‌­های در دست اجرای من می­‌تواند تاثیرات باکتری‌­ها و میکروب‌­ها بر رشد گیاهان و افزایش پایداری در برابر عوامل برهم زننده طبیعت مانند خشکسالی باشد. بنابراین، به همراه یکی از دانشجویان فوق دکترای خود، کالین بل، شروع به پرورش دادن باکتری­‌هایی کردیم که در تولید مواد غذایی بیشتر با اثرات مخرب زیست محیطی کمتر نقش بسزایی داشتند. برای انجام این تحقیقات تصمیم گرفتیم از باکتری­‌های حلال فسفر شروع کرده و مقدار بیشتری از این باکتری­‌ها را در اختیار گیاهان قرار دهیم و در واقع موجب رشد بیشتر این گیاهان شده و آنها را مورد بررسی دوره‌­ای قرار دهیم. تنها پس از گذشت چندین ماه از شروع تحقیقات‌مان، توانستیم ترکیبی از چهار باکتری را ایجاد کنیم که قادر بودند فسفر مورد نیاز برای رشد گیاهان را به میزان سه برابر بیشتر از باکتری‌­های موجود درخاک، تولید کنند.

با در دست داشتن این اطلاعات ما به این فکر افتادیم که چگونه می‌­توانیم نتیجه این تحقیقات را به محصولاتی تبدیل کنیم که قابل استفاده برای عموم جامعه باشد. در این مرحله بود که ایده به راه‌­اندازی شرکتمان شکل گرفت. باید بگویم که من همیشه به کارآفرینی علاقه خاصی داشتم حتی هنگامی که در دبیرستان مشغول به تدریس بودم شرکتی را با جزئیات طراحی کردم و برنده جایزه کار­آفرینی ایالتی شدمولی واقعیت این بود که ایده‌­ها و اطلاعات ناچیزی در مورد راه‌­اندازی و هدایت یک شرکت نوپا داشتم، به همین خاطر من و کالین در اداره برنامه ریزی مراکز نوآوری بنیاد ملی علوم آمریکا ثبت نام کردیم و در دوره­‌های فشرده ده هفته‌­ای شرکت کردیم که شش ماه ضمانت تامین بودجه برای شناسایی و کشف فرصت‌­های تجاری بالقوه مبتنی بر فناوریهای تحت حمایت NSF آمریکا داشت.

هیچ‌­گاه مصاحبه با تیم گزینش این مرکز را فراموش نخواهم کرد، در واقع این تیم ابزار­هایی برای محک انگیزه، علاقه، تعهد و استعداد ما برای شروع کسب و کار جدید بهکار بردند تا ما را به طور کامل ارزیابی کنند. خوشبختانه ما توانستیم آزمون آنها را با موفقیت پشت سر بگذاریم و با انگیزه بالا به سوی دنیای ناشناخته شرکت­های نوپا قدم برداریم.

در ابتدا برنامه‌­ای برای برگزاری کارگاه سه روزه با حضور مشتریان بالقوه خود طراحی کردیم و از آنها خواستیم مشکلات مربوط به بخش خود را با ما در میان بگذارند ولی در کمال تعجب متوجه شدیم که هیچ یک از کشاورزان شرکت کننده در کارگاه حتی کوچکترین اشاره­‌ای به فسفر نکردند. آنجا بود که متوجه شدیم شروع سختی برای راه‌­اندازی شرکت خواهیم داشت چرا که ما سعی داشتیم موضوعی را حل کنیم که هیچ اهمیتی برای کشاورزان نداشت و آنها اصلا توجهی به این موضوع نداشتند. در واقع کشاورزان شرکت‌کننده در کارگاه ما از محتوای مقالاتی که من در­باره بحران فسفر خوانده بودم خبر نداشتند.

دو ماه بعدی برای من و کالین چنین گذشت که بازار­های بالقوه دیگری را برای باکتری­‌های مفیدی که بر روی آنها تحقیقات انجام داده بودیم شناسایی کنیم. به منظور دستیابی به این هدف گفتگوی بیشتری با مشتریان بالقوه، شرکای تجاری و هرکسی که می­‌توانست دیدگاه ما را در باره این موضوع تقویت کند، آغاز کردیم. ما از ابزار شبکه­‌های اجتماعی نیز بهره گرفتیم، خود من به شخصه شروع به برقراری ارتباط از طریق شبکه اجتماعی Linkedin کردم و کالین هم با استفاده از تلفن و ارتباط از طریق اسکایپ با افراد مختلفی در هاوایی ارتباط برقرار کرد.

در این مدت ما احساسات متفاوتی را تجربه کردیم، گاهی بسیار امیدوار بودیم که توانستیم به اهداف و دیدگاه‌­های جدیدی در کارمان دست پیدا کنیم و گاهی هم احساس نا­امیدی و به بن‌­بست رسیدن، ما را در ادامه مسیر کند می­‌کرد. همه اینها در حالی بود که فعالیت­‌های ما هر دو هفته یکبار توسط مربیان و مدرسان‌مان در مرکز نوآوری بنیاد ملی علوم آمریکا مورد بررسی قرار می‌­گرفت و ما را ملزم می‌­کردند تا دید­گاه­‌ها و مشکلات خود را با آنها در میان بگذاریم. ما از تلاشی که می­کردیم بسیار راضی بودیم ولی هر وقت که می­‌خواستیم از باز­خورد مربیان خود مطلع شویم تحت فشار و استرس بالایی قرار می‌­گرفتیم. آنها ما را مجبور می‌­کردند تا تمامی فرضیات خود را مورد آزمایش و امتحان قرار دهیم و نیروی محرکه‌ای برای پیشرفت در کارمان بودند. ما تمامی این فعالیت‌­ها را هم­زمان با انجام تحقیقات آکادمیک خود به پیش می­بردیم تا طعم این تلاش استثنایی خود را بچشیم و به یک کارآفرین موفق تبدیل شویم.

در پایان هفته دهم ما موفق به شناسایی بازار­های قدرتمند برای محصولات خود شدیم که در واقع بیشتر بر این اصل استوار بودند که محصولات ما چه قابلیت‌­هایی دارند. در اینجا بود که ما سخت شروع به کار کردیم تا بتوانیم شرکتی را رسما افتتاح و بودجه‌بندی کنیم. پس از توسعه و پیشرفت بیشتر در برنامه­‌های شتاب دهنده شرکت، موفق به تامین بودجه‌­های سرمایه­‌گذاری شده و شرکت‌مان را رسما در سال 2015 با نام Growcentia راه­‌اندازی کردیم. در کمتر از شش ماه توانستیم باکتری‌­ها و میکروب‌­هایی را که در آزمایشگاه دانشگاه رشد داده بودیم تولید و به فروش برسانیم. در واقع فروش این باکتری­‌ها و رساندن آنها به دست کسانی که قادر به استفاده از آنها بودند بیش از حد انتظار رضایت­بخش بود. به شخصه برای خود من حتی بسیار بیشتر از چاپ یک مقاله، تامین و جذب بودجه‌­های پروژه­‌های تحقیقاتی و یا فارغ‌التحصیلی دانشجویانم رضایت قلبی و درونی‌­ام را جلب کرد.

در حال حاضر علاوه بر مسوولیت­‌هایم در آزمایشگاه‌­ها و فعالیت‌­های دانشگاهی، ریاست و هدایت این شرکت را هم بر عهده دارم.

این بدان معنی است که می‌­توانم به پیشبرد اهداف استراتژیک، توسعه تجاری و نقشه راه توسعه فناوری کمک کنم.

در ابتدای راه‌­اندازی شرکت، رسیدگی به کارهای جزئی مانند بازاریابی، استخدام و تولید مرا بسیار درگیر کرده بود و علاوه بر آن زمان و هزینه زیادی نیز صرف انجام کارهای حقوقی می­‌شد که فراتر از حد تصور من بود. پس از مدتی که مدیریت تمامی این فعالیت‌­ها و کار­ها برای من غیرقابل تحمل شده بود، برای رهایی از این دل مشغولی­‌ها یک مدیر عامل با تجربه استخدام کردیم و کالین هم مدیر تمام وقت بخش توسعه اداری شد و من توانستم بر روی فعالیت‌­های دانشگاه متمرکز شوم و وقت بیشتری را به خانواده‌­ام اختصاص دهم.

ساخت پلی بین فعالیت‌­های تجاری و دانشگاهی

پس از ثبت و راه­‌اندازی شرکت Growcentia بسیار علاقه داشتم راه‌­های جدیدی را برای به­‌کار بردن و تاثیر بیشتر تحصیلات آکادمیک بر روی کارم پیدا کنم. از طرفی انتظار داشتم بتوانم دیدگاه و اهداف ارزشمندی که از دور‌‌ه‌­های برگزار شده توسط مرکز نوآوری بنیاد ملی علوم آمریکا  و را‌ه­‌اندازی شرکت نوپای خودم به­دست آورده بودم را به همکاران دانشگاهیام انتقال دهم. در واقع آنها  خواهان ایجاد تغییراتی عمیق در جامعه بودند ولی هیچ دید و سررشته‌­ای از راه‌­اندازی کسب و کار­های تجاری نداشتند. برای پیادهسازی و نیل به این هدف، در اوایل سال 2015 به همراه  گروهی از همکارانم در دانشگاه کلورادو، مرکز نوآوری CSU برای کشاورزی پایدار که هدفش افزایش تولید محصولات کشاورزی با کاهش اثرات زیست محیطی بود را راه‌­اندازی کردیم.

رویکرد علمی معمول برای حل این دست از مشکلات باید بهگونه‌ایباشد که زیرساخت‌­هایی بر پایه فعالیت­‌های گذشته داشته باشد تا اینگونه تحقیقات و فعالیت­ها­ی ادامه‌دارپایه علمی ما را تقویت کند و بتوانیم روش‌­های برقراری ارتباط با کسانی که می‌­توانند از این علوم برای توسعه محصولات خود استفاده کنند را بیاموزیم. اگر­چه این دیدگاه سنگ بنای پیشرفت علمی است، اما اغلب منجر به ایجاد راه‌حل‌هایی می­‌شود که قبلا به نظر غیرقابل حل می­‌آمدند و یا مشکلاتی را به افراد گوشزد می­کند که اصلا به آن توجهی نمی‌­کردند.

من توانستم همکارانم را متقاعد کنم تا به روش عقبگرد با مساله برخورد کنند. در ابتدا بزرگ­ترین چالش‌­هایی که شرکت­‌های کشاورزی در حوزه کشاورزی پایدار با آن مواجه هستند را شناسایی کنند و سپس پروژه­‌هایی را به منظور حل این دست از مشکلات طراحی و اجرا نمایند. همکاران من در ابتدا کمی نگران این نوع دیدگاه بودند ولی با آغوش باز از آن استقبال کردند چرا که می­‌دانستند باید همه توان خود را به­‌کار گیرند تا راهحل­‌های متفاوتی را امتحان کنند. بنابر­این یکسری مصاحبه با کشاورزان، شرکت­ها و سازمان­های غیردولتی و سایر دانشگاه­ها و مراکز علمی‌­ که می­‌دانستند چگونه به پایداری دست یابند را ترتیب دادم، در واقع همان مسیری را طی کردم که برای تاسیس Growcentia پیموده بودم.

یکی از لحظات حیاتی طی مصاحبه‌هایانجام شده، زمانی بود که یکی از شرکت­ ها سوالی در مورد سلامت خاک پرسید و هیچکس حتی نمی­‌توانست تعریف دقیقی از سلامت خاک ارائه دهد، چه برسد به اینکه بتواند آن را ارتقاء دهد. لذا این برنامه در دستور کار برنامه‌­های مدیریتی ما قرار گرفت تا بتوانیم سلامت خاک را ارتقاء دهیم. باید اعتراف کنم اگر ما این مصاحبهها را انجام نمی­‌دادیم هرگز نمی­‌توانستیم چنین فرصتی را شکار کنیم.

همانطور که ما در حال یادگیری بودیم که شرکت­‌ها چگونه می‌­توانند به پایداری برسند و با چه چالش­‌هایی روبرو هستند و چه تلاش­‌هایی برای بهبود اوضاع خود می‌­کنند، شروع به شناسایی بیشتر موقعیت‌­ها کردیم و همچنین دریافتیم که ما نیازمند روشی هستیم که بتوانیم دیدگاه‌­ها و اهداف خود را سازمان­دهی کنیم. بنابراین با کمک گرفتن از یک مشاور تجاری، روش "بوم مدل کسب و کار" را به تیم خود معرفی کردیم.

بوم در واقع یک تکه کاغذ است که به دیوار می­چسبد و دارای قسمت‌هایمختلفی مانند ارزش­‌های پیشنهادی" و "بخش مشتری" میباشد و به وسیله بر­چسب­های رنگی از هم جدا شدهاند که به طوفان فکری و ساماندهی افکار کمک میکند. همکاران ما شروع به استفاده از اصطلاحات و واژگانی کردند که پیش از این دوره با آنها آشنا نبودند و در خلال این دورههای آموزشی یاد گرفتند. 

با استفاده از بوم مدل کسب و کار توانستیم اهداف خود را مشخص و سازماندهی کرده و ارزش‌­هایی که برای سهامداران‌مان به ارمغان می­‌آوریم و نکاتی را که برایمان ناشناخته است را شناسایی کنیم. پس از اتمام این دوره، انگیزه ما به این دلیل که توانسته بودیم اهداف و چشم‌­انداز خود را شناسایی و تشخیص دهیم، مضاعف شده بود. بعد از آن بود که توانستیم با تمرکز بیشتری پیش برویم، موقعیت‌­هایی که با برنامه استراتژیک شرکت همخوانی ندارند را حذف کنیم و زمان و منابع محدود خود را برای رسیدن به اهداف بلندمدتمان به بهترین شکل بهکار بگیریم.

در طی یک سال گذشته توانستم با بسیاری از دانشگا‌ه‌­ها و مراکز آموزشی که می‌­خواستند تحقیقات خود را برای حل مشکلات بزرگ به­‌کار گیرند ولی نمی­دانستند از کجا باید شروع کنند، مذاکره کنم. اغلب آنها اهداف بسیار ناب و آرمان­های بزرگی داشتند ولی برنامه و طرح خاصی برای رسیدن به اهداف خود نداشتند.

من به تجربه دریافته بودم دنیای کسب و کار­های نو­پا، قابلیت­‌های ارزشمندی برای فعالیت­‌های دانشگاهی در پی دارد تا بتواند اثرات ایجاد شده توسط تحقیقات انجام شده در این مراکز را افزایش دهد. همچنین توانستم ایده­‌ها و تجربیات خود را از طریق برگزاری کارگاه­های آموزشی به دانشگاه‌­ها انتقال دهم.

در حال حاضر به دنبال توسعه مدلی هستم که نیروی دانشگاهی را کمک کند تا بتواند بازگشت ارزش سرمایه­‌ای که برای تحصیل، تحقیقات و زیرساخت مربوطه صرف شده را چند برابر کرده و برای حل مشکلات از آنها استفاده نماید.

من هنوز راه زیادی برای یادگیری در پیش دارم. هم­‌اکنون من در دو دنیای متفاوت زندگی می­‌کنم، دنیای آکادمیک و دنیای کسب و کار­های نو­پا که فضای کاملا متفاوتی از دنیای آکادمیک دارد؛ اگر چه می‌­تواند راه‌حل­های ارزشمندی برای آن ارائه دهد. من معتقدم که می­‌توانم با نزدیکتر کردن آن دو دنیا کمک کنم. 

منبع:

http://www.sciencemag.org/careers/2016/03/lessons-startup-world

 
0.0
آخرین ویرایش: سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵ ۱۱:۵۷
اخبار مشابه: تجزیه‌و‌تحلیل نیرو‌های پنج‌گانه پورتر از چاینا موبایل شایستگی‌های محوری: ضرورتی برای موفقیت سازمانی بازاریابی رسانه‌های اجتماعی چیست؟ معنا و مفاهیم مهم هفت P بازاریابی خدمات  بازاریابی خدمات: تعریف و اهمیت آن بازاریابی خدمات: تعریف و ویژگی‌ها بازاریابی کسب و ‌کار در مقابل بازاریابی مصرف‌کننده استراتژی‌های بازاریابی بنگاه با بنگاه (B2B) بازاریابی بنگاه با بنگاه (B2B):‌ ‌بررسی اجمالی تعریف بازار و انواع مختلف بازارها 
داستان موفقیت

1 پاسخ بهدرس هایی از دنیای کسب و کارهای نوپا (Start-up)

نظر خود را ارسال نمایید

پست الکترونیکی شما انتشار پیدا نمی کند.